رسانه مالزیایی:

تازیانه تنگه هرمز بر اقتصاد جهانی؛ جغرافیا باز هم برنده شد

.
یک رسانه مالزیایی با اشاره به تنش‌های اخیر در تنگه هرمز و بسته‌شدن آن به دست تهران نوشت: این آبراه‌ها صرفا مسیر‌های کشتیرانی نیستند، بلکه شریان‌هایی هستند که اقتصاد جهانی از طریق آنها نفس می‌کشد.
کد خبر : ۱۸۴۷۳۲

به گزارش ایبنا به نقل از ایرنا، روزنامه انگلیسی‌زبان «نیو استریتس تایمز/ New Straits Times» مستقر در کوالالامپور مقاله خود را این‌گونه آغاز می‌کند:

نقشه‌ها هرگز اهمیت خود را از دست نمی‌دهند؛ این ما بودیم که خود را متقاعد کردیم که دیگر بی‌اهمیت هستند.

موج جهانی‌سازی حدود سه دهه دولت‌ها و کسب‌وکار‌ها را به سمتی سوق داد که باور کنند فناوری، بازار‌ها و زنجیره‌های تامین «تولید در بزنگاه»، بر جغرافیا غلبه کرده‌اند.

تولید به هر نقطه‌ای که هزینه‌ها پایین‌تر بود، منتقل شد؛ سرمایه با سهولتی بی‌سابقه جریان پیدا کرد و اینطور به نظر می‌رسید که نقشه‌های فیزیکی بیش از پیش در برابر اقتصاد دیجیتال به حاشیه رانده و به نوعی به تابع آن بدل شده‌اند.

با این حال، رویداد‌های اخیر نشان داده‌اند که این تصور، یکی از بزرگ‌ترین خطا‌های راهبردی عصر ما بوده است.

حدود یک‌-پنجم نفت خام جهان از تنگه هرمز عبور می‌کند و بار جابجایی تقریبا یک‌-سوم حمل‌ونقل جهانی کانتینر‌ها نیز بر دوش کانال سوئر است.

در این بین، تنگه مالاکا همچنان یکی از پرترددترین کریدور‌های دریایی جهان و مهم‌ترین مسیر اتصال شرق آسیا به اقیانوس هند، خاورمیانه و اروپا است.

اینها (آبراه‌ها) صرفا مسیر‌های کشتیرانی نیستند، بلکه شریان‌هایی هستند که اقتصاد جهانی از طریق آنها تنفس می‌کند.

کمتر کشوری به اندازه مالزی از این احیای نقش جغرافیا ذی‌نفع و به عبارت بهتر، آینده‌اش به آن گره خورده است. مالزی که در امتداد تنگه مالاکا واقع شده، رونق و شکوفایی خود را به همان اندازه که مدیون منابع طبیعی‌اش بوده، همواره مرهون موقعیت راهبردی خود نیز بوده است.

در برهه‌ای که شرکت‌های چندملیتی در حال بازنگری زنجیره‌های تامین خود هستند و دولت‌ها راهبرد‌های امنیت ملی خود را بازآرایی می‌کنند، مالزی یکی از ارزشمندترین موقعیت‌های راهبردی را در افق نوظهور «ژئواکونومیک» در اختیار دارد.

از همه مهم‌تر اینکه این آبراه‌ها دیگر صرفا شاخصه‌هایی جغرافیایی نیستند. در واقع، آنها اکنون همچون نهاد‌های اقتصادی عمل می‌کنند و به همان شکل که بازار‌های مالی، نظام‌های پرداخت و بازار‌های سرمایه بر اقتصاد جهانی اثر می‌گذارند، قیمت کالاها، حق بیمه، تصمیم‌های سرمایه‌گذاری و تاب‌آوری زنجیره‌های تامین نیز تحت‌الشعاع قرار می‌دهند.

فعالیت بی‌وقفه این مسیرها، به مثابه ستون فقرات تجارت بین‌المللی عمل می‌کند و آثار هرگونه اختلال در آنها، در صنایع و قاره‌های مختلف بازتاب می‌یابد. این یکی از دگرگونی‌های تعیین‌کننده اقتصاد سیاسی بین‌المللی معاصر است.

نگارنده در ادامه با اشاره به مقاله‌ای دیگر از این روزنامه می‌نویسد: اگر مقاله نخست این مجموعه این استدلال مطرح شد که «عدم قطعیت و ابهامات ژئوپلیتیکی» به «ارز جدید قدرت» تبدیل شده است، گزاره دوم به‌طور طبیعی از آن متولد می‌شود؛ «این جغرافیاست که تعیین می‌کند این ارز کجا تولید، مبادله و قیمت‌گذاری شود.»

گلوگاه‌های دریایی حالا به صرافی‌هایی تبدیل شده‌اند که مخاطرات ژئوپلیتیکی از طریق آنها به اقتصاد جهانی منتقل می‌شود.

وقتی جغرافیا به یک نهاد اقتصادی بدل می‌شود

گلوگاه‌های دریایی اصلی جهان از جمله تنگه هرمز، باب‌المندب، کانال سوئز، تنگه مالاکا و تنگه تایوان که به طور روزافزون بر اهمیت آن افزوده می‌شود، دیگر نباید صرفا آبراه‌هایی باریک برای اتصال اقیانوس‌ها انگاشته شوند.

آنها نهاد‌های راهبردی اقتصادی هستند که جریان انرژی، کالا‌های تولیدی و صنعتی، محصولات کشاورزی، نیمه‌رسانا‌ها و مواد اولیه واسطه‌ای مورد نیاز اقتصاد جهانی را حفظ می‌کنند و پایدار نگه می‌دارند.

زمانی که فعالیت این شریان‌ها عادی باشد، اهمیتشان اغلب نادیده گرفته می‌شود. اما ارزش واقعی آنها تنها زمانی آشکار می‌شود که دچار اختلال شوند.

تنش‌های پیرامون تنگه هرمز در سال ۲۰۲۶ (که به‌دنبال تجاوز نظامی مشترک واشنگتن و تل‌آویو علیه تهران رقم خورد)، نمونه روشنی از این واقعیت است.

به باور نگارنده، «حتی پس از تعدیل تنش‌های نظامی و ازسرگیری تدریجی کشتیرانی، اعتماد و اطمینان تجاری به مراتب کُندتر از انتظارات احیا شد. شرکت‌های کشتیرانی، بیمه‌گران و بازرگانان و تجار کالا همچنان نااطمینانی ژئوپلیتیکی را در محاسبه نرخ حمل‌ونقل، هزینه‌های بیمه و تصمیم‌های عملیاتی خود لحاظ می‌کردند.»

این حادثه نشان داد که بازار‌ها نه فقط به وقوع درگیری واقعی، بلکه به احتمال وقوع اختلال نیز واکنش نشان می‌دهند. به عبارت دیگر، خودِ «ریسک» به یک متغیر اقتصادی تبدیل شده است.

همین منطق درباره دریای سرخ نیز صادق است. حملات مکرر به کشتی‌ها باعث شد تا بسیاری از خطوط کشتیرانی مسیر خود را به پیرامون «دماغه امید نیک» تغییر دهند؛ اقدامی که هزاران مایل دریایی به طول سفر آنها افزود، مصرف سوخت را افزایش و ظرفیت ناوگان را کاهش داد و هزینه حمل‌ونقل را در صنایع گوناگون بالا برد.

در نتیجه، یک گذرگاه دریایی نسبتا باریک، پیامد‌هایی به بار آورد که دامنه آن، دامن طیف گسترده‌ای را گرفت، از تولیدکنندگان آسیایی گرفته تا خرده‌فروشان اروپایی و مصرف‌کنندگان سراسر جهان!

کانال سوئز نیز همین درس را تاکید می‌کند. به گل نشستن کشتی کانتینری «اور گیون/ Ever Given» در سال ۲۰۲۱ نشان داد که تنها یک حادثه می‌تواند ظرف چند روز، صد‌ها میلیارد دلار از تجارت جهانی را مختل کند.

در آن ماجرا، حتی نیازی به رویارویی نظامی هم نبود؛ این رویداد صرفا به وضوح آشکار کرد که تجارت جهانی تا چه اندازه به اندک کریدور‌های حیاتی جغرافیایی که شمارشان شاید به تعداد انگشت‌های یک دست برسد، وابسته است.

تنگه تایوان هم نشان می‌دهد که جغرافیا امروز دیگر تنها درباره جابه‌جایی نفت نیست؛ بلکه انتقال نیمه‌رساناها، تجهیزات الکترونیکی پیشرفته و زیرساخت‌های دیجیتال که اقتصاد نوین به‌شدت به آنها وابسته است را نیز امکان‌پذیر می‌سازد.

هرگونه اختلال ادامه‌دار در این گلوگاه، پیامد‌هایی فراتر از شمال شرق آسیا خواهد داشت و صنایعی از هوش مصنوعی و خودروسازی گرفته تا مخابرات و فناوری‌های پیشرفته دفاعی را تحت‌الشعاع قرار خواهد داد.

در تمام موارد مذکور، جغرافیا به اقتصاد تبدیل می‌شود.

از کارآمدی به تاب‌آوری

در بخش عمده دوران پس از جنگ سرد، کارآمدی مهم‌ترین اصل جهانی‌سازی بود و آن را تعریف می‌کرد. شرکت‌ها تولید خود را بر اساس سه مولفه هزینه، سرعت و مقیاس بهینه می‌کردند.

موجودی انبار‌ها به حداقل می‌رسید، تولید میان قلمرو‌های مختلف توزیع و ظرفیت‌های اضافی، نوعی ناکارآمدی تلقی می‌شد. اما امروز، آنچه بیش از هر چیز ژئواکونومی را تعریف می‌کند، «تاب‌آوری» است.

شرکت‌ها اکنون مقاصد سرمایه‌گذاری را با معیار‌هایی ارزیابی می‌کنند که پیش‌تر عمدتا با برنامه‌ریزان امنیت ملی سروکار داشت؛ از جمله ثبات سیاسی، امنیت دریایی، شبکه‌های ائتلافی، تاب‌آوری انرژی، ظرفیت پشتیبان در شبکه لجستیکی و دسترسی راهبردی به مسیر‌های مطمئن کشتیرانی.

امروزه تاب‌آوری زنجیره تامین به همان اندازه بهره‌وری تولید اهمیت پیدا کرده است. هدف دیگر صرفا تولید با کمترین هزینه ممکن نیست؛ بلکه حصول اطمینان از تداوم تولید در مقاطع ابهامات ژئوپلیتیکی است.

این تحول، تغییری بنیادین در شیوه ارزیابی مزیت رقابتی از سوی کسب‌وکار‌ها به شمار می‌رود. جغرافیا بار دیگر از یک شاخصه صرفا طبیعی، به یک دارایی تجاری تبدیل شده است.

نگارنده در بخش پایانی این مقاله آورده است: با این حال، جغرافیا به‌تنهایی کافی نیست. موقعیت راهبردی باید با بنادر کارآمد، سامانه‌های لجستیکی در سطح جهانی، اعتبار نهادی، ثبات مقررات، زیرساخت‌های دیجیتال و سرمایه‌گذاری مستمر در سرمایه انسانی همراه شود.

جغرافیا بازگشته است

جغرافیا فرصت ایجاد می‌کند، اما این سیاست‌گذاری است که تحقق یا عدم تحقق آن فرصت را تعیین می‌کند. قرن بیست‌ویکم شاهد بازگشت جغرافیا به‌عنوان یکی از اصول محوری سازمان‌دهنده اقتصاد بین‌الملل است.

هوش مصنوعی، رایانش ابری، تولید پیشرفته، انرژی‌های تجدیدپذیر و تجارت دیجیتال همه‌وهمه به زیرساخت‌های فیزیکی از جمله بنادر، کابل‌های زیردریایی، مسیر‌های کشتیرانی، مراکز لجستیکی و گلوگاه‌های دریایی وابسته‌اند. حتی اقتصاد دیجیتال نیز در نهایت بر پایه‌های جغرافیایی ملموس استوار است.

کشور‌هایی که در دهه‌های آتی شکوفا شده و به کامیابی خواهند رسید، لزوما آنهایی نیستند که بزرگ‌ترین اقتصاد‌ها یا قدرتمندترین ارتش‌ها را دارند؛ بلکه کشور‌هایی هستند که بهتر از دیگران در می‌یابند که چگونه «جغرافیا، اقتصاد و دیپلماسی» یکدیگر را تقویت می‌کنند.

تاریخ به پایان نرسیده؛ جغرافیا بازگشته و به همراه آن، این واقعیت دیرپا نیز بازگشته است که کنترل بر شریان‌های تجارت جهانی همچنان یکی از کهن‌ترین و موثرترین ابزار‌های قدرت راهبردی محسوب می‌شود.

ارسال‌ نظر
captcha